تبليغاتX
قمــــــــــــــــــی کلا

قمــــــــــــــــــی کلا

عمومی

ما محرومیم؟

سلام عزیزان،امید وارم حالتون خوب باشد.

یادتون هست در پست انتظار ازخواص در بهمن 88، خواص را به دو دسته تقیسم بندی کرده وبرخی انتظارات به حق مردم از آن ها را برایتان بیان کرده بودم. سه تا از اساسی ترین نیاز آن روز قمی کلا، آب آشامیدنی سالم،گاز وجاده مناسب مطرح شده بود.

بالاخره بعد از دوسال خواص مقیم وخواص ذی نفوذ دست به دست هم دادندوظاهراَ دارند کارهایی می کنند. نشون به آن نشون که هفته قبل آقای هاتفی مدیر ویا نماینده پیگیری امور مناطق محروم...(مرا عفو کنید چون عنوان دقیق پست این عزیز را نمی دانم)در جمع اهالی محل حضور پیداکرد وبارقه امیدی در دل های خسته وبی کسِ این مردم زجرکشیده تابید.

اما یک سئوال در ذهن اینجانب نقش بسته:ما واقعاَ محروم هستیم یا فقیر ؟

من که فکر می کنم ما بیشتر فقیر هستیم تا محروم! فقیر فکر! فقیرهمت! فقیر پیگیری! . . .

فقر فکری؛ به این خاطر که آزموده را برای چندمین بارمی آزماییم.مگر روزهای بارانی سیل آسا را یادتان رفته که پل چوبی نوشیروانکلا را هم با خودش می بردوآن همسایه خوش انصاف! جنوبی مان راه را برما می بستند وحتی رحم بر جنازه ی داغ داران این ولایت نکردند؟ یادمان نرفته که به محض اینکه پل فلزی نوشیروانکلا به راه افتاد، آن برادران حاکم بلا منازع این خط شدندبطوریکه تمام صندلی اتوبوس اختصاص به آن ها داشت وما مجبور بودیم به احترام شان تا شهر درکنارشان ایستاده به شهر برویم، بماند که چه روزهایی جای ایستادن هم نداشتیم وپیاده روانه نوشیروانکلا می شدیم.

درروابط گذشته مان بیشترکنکاش نمی کنم، بهتراست به حال برگردیم.مگرقرارنبودبهره برداری از چاه آب بصورت مشاع وعادلانه!! باشد؟چه شد که تمام بودجه متعلقه فقط صرف بهره مندی همان همسایگان خوش انصاف مان شد ؟ آیا همت شورا ودهیارشان بیشتراست یاخواص آن ها با نفوذ ترند!؟

حالا چرا علی رغم این همه سوابق وشواهد ناخوشایند ، خواص عزیز مافکری برای تأمین آب آشامیدنی مستقل نمی کنند. من که شدیداً بد بین هستم ومطمئم در شرایط سخت کم آبی ،آب را به روی ما خواهند بست.

  

 پیشنهاد اینجانب این است با بودجه ای که عزیزان می توانند وصول کنند بهتراست به فکر حفر چاه آب مستقل در محل باشند ، به نظر می رسد که بتوان از شبکه لوله گذاری شده قبلی هم استفاده نمودچون لوله های قدیمی تماماً سیمانی اند.  

 فقیر همت وپیگیری؛ به این خاطر که ازدوستان شورا ودهیار نخواستیم وپیگیر نبودیم چرا دوسال جلوتر که روستاهای اطراف ما با تأمین خسارت از طرف دولت برای اجرای طرح هادی ، اقدام نمودند دست روی دست گذاشتند وحالا که بودجه تأمین خسارت حذف شد به فکر اجرای این طرح افتادند.

پس از ماست که برماست.

بیایید درست بیندیشیم تا درست عمل کنیم....

بدرود    

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1390ساعت 0:33  توسط قمی کلایی  | 

شهادت هشتمین خورشید ولایت

هر چند حال و روز زمین و زمان بد است                    یک تکه از بهشت درآغوش مشهد است

حتی اگر به آخر خط هم رسیده ای                             آنجا برای عشق شروعی مجدد است

السلام علیک یا امام الرئوف!
سلام بر تو که مهربانی هایت از شمار زائران انبوهت بسیار بیشتر است.
سلام بر تو ای خورشید تابان خراسان که تمام انگورها، مرثیه خوان واپسین لحظات توانَد.

سلام بر تو ای عصمت هشتم! کوچه های توس، هنوز بوی عطرآگین تو را می دهد و آوای غریب ملایک هنوز در طواف حریم کبریایی ات به گوش می رسند.

ای امام الرئوف! همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان، دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم.

سالروز شهادت هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت برشما تسلیت باد .سخنان گوهر بارش را آویزه گوشمان نموده وبا آن ره توشه ی زندگی مان را پربار می کنیم:

چند حدیث از امام علی بن موسی الرضا عليه السلام

ويژگيهاى دهگانه عاقل( تحف العقول ، ص 443)
عقل شخص مسلمـان تمـام نيست، مگر ايـن كه ده خصلت را دارا بـاشـد:
1 ـ از او اميد خير باشد.
2 ـ از بدى او در امان باشند.
3 ـ خير اندك ديگرى را بسيار شمارد.
4 ـ خير بسيار خود را اندك شمارد.
5 ـ هـر چه حـاجت از او خـواهنـد دلتنگ نشـود.
6 ـ در عمر خود از دانش طلبى خسته نشود.
7 ـ فقـر در راه خـدايـش از تـوانگـرى محبـوبتـر بـاشــد.
8 ـ خـوارى در راه خـدايـش از عزت بـا دشمنـش محبـوبتـر بـاشــد.
9 ـ گمنـامـى را از پـرنـامـى خـواهـانتـر بـاشـد.
10 ـ سپس فـرمـود: اما دهمى ! و چيست دهمى ؟ به او گفته شـد: چيست؟ فـرمـود: احـدى را ننگـرد جز ايـن كه بگـويـد او از مـن بهتـر و پـرهيزكـارتـــر است.

اركان ايمان(تحف العقول ، ص 445)
ايمان چهار ركن دارد:
1 ـ توكل برخدا
2 ـ رضا به قضاى خدا
3 ـ تسليم به امر خدا
4 ـ واگذاشتن كار به خدا.

تحقير فقير(بحار الانوار ، ج 76، ص 152)
كسى كه فقير مسلمان را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام كردنش بر اغنيا بر او سلام كنـد، در روز قيامت در حالـى خـدا را ملاقات نمايـد كه بـر او خشمگيـن بـاشـد.

(قابل توجه بعضی ها که دریک مجلس نشسته اند، تا اینکه شخص متمکن ویا صاحب منسبی وارد شد در جا برایش بلند میشوند تا جای خودرا او به به او بدهد)

بهترين اعمال بعد از واجبات(بحار الانوار ، ج 78، ص 347)
بعد از انجام واجبات، كارى بهتر از ايجاد خـوشحالى براى مومن، نزد خداوند بزرگ نيست.

ديدار و اظهار دوستى با هم(بحار الانوار ، ج 78، ص 347)
به ديدن يكديگر رويد تا يكديگر را دوست داشته باشيد و دست يكديگر را بفشاريد و به هم خشم نگيريد.
 به پنج كس اميد نداشته باش(تحف العقول ، ص 442)
پنج چيز است كه در هر كس نباشد اميد چيزى از دنيا و آخرت به او نداشته باش:
1 ـ كسى كه در نهادش اعتماد نبينى .
2 ـ و كسى كه در سرشتـش كرم نيابـى ،
3 ـ و كسـى كه در آفرينشـش استـوارى نبينى ،
4 ـ و كسى كه در نفسش نجابت نيابى ،
5 ـ و كسى كه از خدايش ترسناك نباشد.

 

جهت افزایش معرفت به امام بد نیست وقتی بگذاریم و معلومات مان را با مطالعه دسترنج علما افزایش دهیم .منابع غنی وفراوانی در این زمینه وجود دارد که  لینک یک نمونه از آن را برایتان می گذارم.

مسئله ولايتعهدی امام رضا عليه السلام(جلسه اول)

مسئله ولایتعهدی امام رضا علیه السلام(جلسه دوم)

به امید اینکه در دنیا زیرارت بامعرفت ودر آخرت شفاعت آن امام رئوف نصیب همه ما گردد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 23:13  توسط قمی کلایی  | 

بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

روزی یک مرد  با خداوند مکالمه‌ای داشت: خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟

خداوند آن مرد را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد.!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می‌آمدند. آنها در دست خود قاشق‌هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته‌ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می‌توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته‌ها از بازوهایشان بلندتر بود، نمی‌توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند…

مرد با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: تو جهنم را دیدی!
آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افراد دور میز، مثل جای قبل همان قاشق‌های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می‌گفتند و می‌خندیدند. مرد گفت: نمی‌فهمم!
خداوند جواب داد: ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می‌بینی؟ اینها یاد گرفته‌اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم‌های طمع کار تنها به خودشان فکر می‌کنند!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 23:31  توسط قمی کلایی  | 

یلدا شب

سلام عزیزان! یلداشبتان خوش.

امشب طولانی ترین شب سال است که طبق یک رسم کهن و دیرین اجدادمان این شب را گرامی       می داشتند. فرق امشب با دیشب ویا فرداشب تنها در یک دقیقه می باشد،اما بهانه ی خوبی است برای دور هم بودن ، برای شادبودن ، برای از درد هم با خبر بودن.......... برای زیستن.

عجبا ! ما امروز پول بیشتر داریم اما آسایش مان خیلی کمتر شده.غذای بیشترداریم اما سلامتی کمتر. امروز کمتر کسی از بی غذایی میمیرد بیشتر مرگ ومیر مان از پر خوری وبدغذایی ماست.  نیاز امروز ما  بیشتر به شادی وباهم بودن است وشب یلدا یکی از فرصت های مناسب در این راه، خصوصاً امسال که در آخرای هفته واقع گردید.بیشتر غصه های ما از قصه های خیالی ماست ، دور هم بودن ذهن را از خیال پردازی باز می دارد وجایی برای غصه ها  نمی گذارد.

بیایید قدر همدیگر بدانیم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:16  توسط قمی کلایی  | 

کل یوم عاشورا...

یادتان باشد لباس مشکی ام را تا کنید

گوشه ای از قبر من این جامه را هم جاکنید

کاش من درشام تاسوعا بمیرم تاشما

خرجیم را خرج ظهرعاشورا کنید.

فرارسیدن ایام سوگواری اباعبدالله الحسین بر دلباختگان آن حضرت تسلیت باد.

با همت عالی اهالی خوب  محل مراسم عزاداری آن حضرت مثل سال های گذشته داغ وپرشور برقرار است.سخنران آقای یدالهی ومداح در حسینیه پایین محله آقای هادی پورحسین می باشد. انشاءالله دردنیا زیارت ودرآخرت شفاعت آن امام نصیب همه علاقمندان و رهروانش گردد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 19:24  توسط قمی کلایی  | 

عید ولایت وامامت مبارک باد

الحمد لله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایت امیر المؤمنین(علیه السلام)

نوکنیدجامه را

پاک کنید خانه را

گل بدهیدزوجه را

                     عیدسعید می رسد

هوش کنیدمست را

آب زنیددست را

سجده کنیدهست را

                    عیدسعید می رسد

سیرکنیدگشنه را

آب دهید تشنه را

دورکنیدغصّه را

                      عیدسعید می رسد

عفو کنیدبنده را

ارج نهید زنده را

یادکنید رفته را

                        عیدسعید می رسد

پیامبر اکرم (صلی الله وعلیه) نمازخواند،روزه گرفت ، برای بقای اسلام جهادکرد،برای عظمت اسلام و مسلمین حج را بجا آوردو....

اما تنها زمانی دینش کامل شد که دست ولی خدا را بالا برد وفرمود:"من کُنتُ مولا فَهذا علی ٌمولا". پس نماز بی ولایت نوعی حقّه بازی ، روزه بی ولایت رنج بیهوده، جهاد بی ولایت دنیا دوستی وحج بی ولایت عوام فریبی است.راستی دانی چرا فقط وفقط علی مولود کعبه شد؟ برای این که مسلمانان باطن قبله را در امامت حضرت علی (علیه السلام) ببینند.

بیایید ولایی باشیم وبا علی ...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 9:37  توسط قمی کلایی  | 

لبیک اللهم لبیک

امسال 5 نفراز روستای قمیکلا،دعوت حق رالبیک گفتند. زائران بیت الله الحرام که عبارتنداز؛حاج علی مسافری وهمسر مکرمه اش، حاج محسن علی نژاد به اتفاق همسر مکرمه ومادر محترمه اش، شامگاه  سه شنبه 26مهر ازفرودگاه دشت ناز ساری به سوی دیار نورپرکشیدند!  این عزیزان صبحگاه چهارشنبه وارد شهرمدینه النبی(صلی الله علیه)  شدند.ضمن آرزوی سلامتی برای این عزیزان ،ازحق تعالی حج مقبول وسعی مشکور را برایشان مسئلت داریم.

مدینه؛ شهری که زمانی حضرت علی علیه السلام درآن سروری می کرد،اما اکنون نام علی وفاطمه راباید با ترس ولرز ودر خفا اداکرد.

مسجدالنبی؛سراسر نوراست که - روضه- باغی از باغ های بهشت رادرخودجای داده است ومی توان صدای بال ملائک ، صدای پای پیامبر(صلی الله علیه) وعلی وفاطمه وفرزندانشانعلیهما السلام را شنید و نزدیک کوچه ی بنی هاشم، دربین الحرمین ، تمام خاطرات جسارت به مادرمظلومه ، مرور می شود وخوب می دانیم که:

                آنان که بر این خانه هجوم آوردند                             

                                 در خاک نهال کینه را پروردند                                                        

                 در کعبه علی شکسته بتها شان را                          

                                اکنون به در خانه تلافی کردند                                                       

بقیع؛ بغض شیعه درگلوی تاریخ. غربت عرشیان درمیان فرشیان، آرامگاه مردان وزنان مؤمنی که دل های عاشقان رابه سوی خودپرواز می دهد.

با تو ای تربت پاک! می دانی، خوب می دانی گمشده ای داریم از جنس یاس های کبود، به لطافت باران. گمشده ای که خدایش کوثر نامید. گمشده ای که گرمای بوسه های پیامبر بر دستانش محسوس است، گمشده ای که بوی محمد (صلی الله علیه)را می دهد... بازائرانت حرف بزن! به آن ها بگو فاطمهسلام الله علیه را در کدامین نقطه به آغوش کشیده ای! از آن شبی بگو که کمر مردی شکست... از اشک های حسین علیه السلام بگو. از دل تنگی های زینبسلام الله علیه که دل علی علیه السلام را لرزاند. بگو حسن علیه السلام در غم هجران مادر، کدامین مرثیه را سر داد؟ بگو آن شبی که پهلویی شکسته با صورتی نیلی را در خود جای دادی، چطور توانستی طاقت بیاوری؟ ! چگونه توانستی شاهد باشی بدن کبود گل رسول الله (صلی الله علیه)را غریبانه به تو بسپارند؟ !

مسجد شجره؛ جایی که انسان لباس هایی با سلیقه خداوند می پوشد.محلی که انسان غرور وکبر را با پوشیدن لباس ساده کنار می گذارد وبه اولبیک می گوید.

لحظه دیدار باکعبه؛ لحظه ای باعظمت ولحظه ای برای شروع مجدد وعهدی که با خدا برای آغازی خوب وپایانی عالی تر ازآغاز، آغازی که حضرت علی علیه السلام ازآنجا شروع کرد وپایانی شگفت داشت.

http://pixha.net/uploads/images/pixha/1289/88/2.jpg

بهترین سوغات و ره آورد؛ گردوغباربقیع ، بوی عطر روضه مسجدالنبی وآب زمزم مسجدالحرام را توتیای چشم مان می کنیم ومارا در نماز وعبادات ومعنویات سفر سهیم کنید.

انشاءالله قسمت همه ی آرزومندان گردد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم مهر 1390ساعت 14:13  توسط قمی کلایی  | 

بخشی دیگر ازخاطرات گذشته مان خشکید!

بخش اعظمی ازخاطرات دوران نوجوانی مان در گوشه ای از آق میرغرق[1] رقم خورد؛ فوتبال ،تفنگ بازی داخل سرخس هاو... زمینی که برای آماده سازی آن هر سال مجبوربودیم با بزرگترها در کندن خارها وسرخس هایش(همان چماز خودمان)مشارکت داشته باشیم ولی در استفاده از آن باید خدا خدا می کردیم تعدادشان کم باشد تا مارا به بازی بگیرند ویا اینکه در گرمای روز که آن حضرات نیستند جمع می شدیم ودلی سیر ازفوتبال در می آوردیم.

 اوایل دهه ی 60بود(احتمالاً سال 61) دستگاهی غول پیکرسروکله اش در کاله(همان غرِق) پیداشد روزهای بعد دیدیم آن غول، مشغول سوراخ کردن زمین شدوبعدازچندین روز آب فراوانی ازکنار زمین فوتبالمان جاری شد.چاهی حفرشده بود که نمونه خیلی کوچکتر آن را درقمیکلاداشتیم،به چاه آر تی زِن معروف بود که بسیاری ازخانواده ها آب آشامیدنی شان را(مخصوصاً برای تهیه چای) از آن تأمین می کردند واین کار عمدتاً کار خانمها ودختراویا ما نوجوانان خانواده بود(یادش بخیر چنّه چاه سر او بیاردمی!)

فروردین سال 1362بود که حوضی در اطراف آن درست کردندتاهدایت آب ازطریق آن انجام گیرد؛دربهار وتابستان دریچه آن را می بستند تاهمه ی آب ها به سمت شالیزارهدایت شود ودر آخرای تابستان بعدازبرداشت شالی دریچه ی آن رابازمی کردند تاآب روانه رودخانه ویاهمان چوی آب کنارمرتع شده که سرانجام به بابلرودملحق شود.

کشاورزان محترم!ناخواسته محیطی برای تفریح وسرگرمی سالم برای بچه ها درست کردند وهمان حوضچه ی  تقسیم آب محل شنای بسیاری ازبچه ها وبزرگترهای روستاهای مجاورآن یعنی قمی کلا، نوشیروانکلا، دونسر و ...  شده بود .اون اوایل که هنوز زمین فوتبال مان را ازمانگرفته بودند ،دیگه منتظر نبودیم تا مارا بازی بگیرند ، می رفتیم سراغ شنا. یادش به خیر. . .

درساعات گرم تابستان موجی ازبچه ها،جوانان وحتی بزرگترها را درآنجا شاهدبودیم.بعضی روزها بالای 20نفر همزمان درهمان حوضچه ی کوچک مشغول شنا بودند. چندسالی به این منوال گذشت تا اینکه صبر وحوصله شالی کاران طاق شدوبرای خلاصی از مزاحمت بچه ها !  تصمیم به پرکردن حوضچه کردند.به طوری که عمق آب به کمتر از20سانتی متر می رسیدولوله چاه هم کمتر ازیک متر باقی مانده بود وبه این ترتیب همان اندک شادی وسرور بچه ها ازآن ها گرفته شده بود. فقط گهگداری سروکلّه ی عده ای برای تجدید خاطره اون طرف ها پیدا می شد.

رفته رفته آب این چاه کمتر وکمتر شد بطوری که کفاف 20هکتار شالیزار را نمی داد و اون عزیزان مجبور شدند درکنارآن یک چاه معمولی حفرکنندکه در صورت ضرورت با پمپ به کمک چاه آر تی زن بیایند.دردوسال قبل برای اینکه بتوانند آب بیشتری ازآن برداشت کنند مجدداً حوض اطراف آن را خالی کردند وبا این کارشان جان دوباره در کالبد بچه های منطقه دمیده شد... هیاهو، شادی و سرور . . .اما این بار هم شادی بچه ها کم دوام بود و دست طبیعت مانع دوام این شادی وسرور گشت ودرکمال تأسف وتأثّرچاه آرتی زِن به طور کامل خشکید.

لازم به یادآوری است که قبل از حفر این چاه بچه های قمی کلا  بخشی از اوقات فراغت تابستانه شان را در رودخانه ی کلارود معروف به کِلَه رو واقع در ضلع غربی محل می گذراندندکه آن هم شده رودخانه فصلی ودر تابستان آبی ندارد تا برای شنا مناسب باشد لذا بخشی دیگر از خاطرات کودکی مان قبلاً خشکیده بود، که به لطف کشاورزان عزیز زمین اطرافش تصرف شد تا زمین خدا بلاتکلیف وسرگردان نماند.

حکایت عجیبی است قصه بازی وسرگرمی بچه های قمی کلا، زمین فوتبال غرق که مورد تصرّف چوپان نوشیروانکلادرآمد، زمین والیبال هم که بخشی ازآن توسط مجاوران وهمسایگانش تصرّف وبخشی دیگر ازطرف اهالی محترم محل برای احداث کارخانه شالی کوبی به عده ای فروخته شد.

جالبه که در سال های اخیر بچه ها به زمین فوتبال آقدار بن بالا محله پناه آوردند که به همت چند خیّر محترم آن را به قبرستان سند زدند.البته جای بسی خوشحالیه که شورای محل هم لطف کرد دور آن را حصارکشی کرده تا مورد دستبرد همسایگانش قرار نگیرد وجای خوشحالی بیشتر که تعداد قبرستان محل به 6 یا 7 رسید اقلاً برای جنازه مان جا به اندازه ی کافی هست!

باز به کرم اداره آموزش وپرورش که مدرسه خالی ازدانش آموز محل را نفروخته، شاید هم خبر ندارد که تعداد زیادی از جوانان از فضای آن برای والیبال استفاده می کنند.

راه کار حقیر این است ؛ همانطور که با پشتکار مهندس مسافری ومنهدس جعفرنژاد وهمّت برخی عزیزان، دوحسینیه در روستای قمی کلا تجدیدبناشد،خوب است دلسوزان ودست اندرکاران با همت مثال زدنی خود تادیرنشده فضای مدرسه را از آموزش وپرورش خریداری کرده وبه پک باشکاه مجهز برای نوجوانان وجوانان تبدیل نمایند.  

به امید آن روز...

[1] - حدود30هکتارزمین بایرکه بین روستاهای قمی کلا،نوشیروانکلا ودونسرواقع شده بود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1390ساعت 23:44  توسط قمی کلایی  | 

خداقوت

سلام

عرض خداقوت به همه ی شالیکاران عزیز.

انشاءالله کسب وکارتان پررونق.

انشاءالله مکه خرجی بوه(به شرطی که علنی روزه نخورید!)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 12:0  توسط قمی کلایی  | 

نشا

سلام به همه ی خوانندگان،بینندگان وشنوندگان عزیز!

انشاء الله که حالتان خوب باشه.

عرض خداقوّت دارم به همه ی شالیکاران وباغ داران عزیزی که این ایّام حسابی مشغول کارند.آنچنان سرگرم تلاش وکار که بقول معروف «چو ره آدِم تاشنّنه» قابل توجه دوستان خارج محل که این روزا این ورا آفتابی نشین!  

اون قدیما ایام نشاء زمان خوبی برای دور هم بودن بود.همکاری وهمدلی اعضای خانواده وفامیل مرهم بسیارخوبی بود برای خستگی های مفرط  . ازصبح تا غروب با کمر خمیده وبا لباس تیل وتپیل، نه یکی دو روز، چنــــــــــــــــــــــــــدین روز . آی خواب واستراحت بعد از ناهار می چسبید و ناگهان چقدر زود برای آقاجان دیر می شد که «بوریم روز شو بیّه». التماس می کردیم که لااقل در اوج گرما خونه باشیم و درعوض در خنکای غروب تا اذان می مانیم، نه که فایده ای نداشت همین جوری اش تا چشم می دید کار را ادامه می دادیم.

کایّر اصطلاح دوست داشتنی اون زمان بود که باعث دلگرمی ما بود. سختی کار کشاورزی در کنار صفا وصمیمیّت دوستان وفامیلان رنگ می باخت وکار نیز زودتر تمام می شد که«دست جمعیت بلِنده! ». نسل امروز کمتر ازکایر و مزایای آن می دانند. امروز اصطلاح «کارگر» جایگزین اصطلاح «کایر» شده .

 امروزه با اینکه بیشتر کارهای کشاورزی با کارگر پیش میرود ، اما شالیکاران ما خسته ترند. برای آماده سازی زمین که بیشتر ازتراکتور استفاده می شود،مدت زمان نشاء به برکت پول وهمت کارگر کوتاه شده، وجین به یمن حضور سم وعلف کش بسیار مختصر وحتی حذف شده، در آخر کار هم که دستگاه های درو  و خرمنگوبی – گت کومبا-  به داد ما رسیدند.هرچند با کشاورزی مکانیزه وکم هزینه و با خستگی کمتر بسیـــــــــــــــــــــــــــــــــــار فاصله داریم .

بیایید با احیاء فرهنگ کایر صفا وصمیمیت ،همدلی وهمکاری را به فضای با صفای روستا برگردانیم.برای شروع این جمعه شما را دعوت می کنم برای وجین باغ کیوی.

بدرود وبه امید دیدار...   

         

ltk8hiur4z79pv2paa2c.jpg               y6k36s85plhjhqcluqj1.jpg

6nssnjnv80ltni878cbv.jpg  f0ggl47vobvkxn4slni.jpg  6tqc6oy1ms96s80ggrk.jpg

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1390ساعت 21:4  توسط قمی کلایی  | 

سال نو

سلام

پیشاپیش سال نو وعید سعید باستانی را به تمامی قمی کلادوستان عزیز تبریک وشاد باش می گویم.

به همین مناسبت قالب بهاری را تقدیم شما خوبان می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 14:34  توسط قمی کلایی  | 

الهی هیچ مسافری از رفیقاش جانمونه...

شهید بهمن مسافری

بهمن عزیز!

کبوتر بودی که ناگاه، به سوی آسمان پرکشیدی ؛ کبوتری که در یک سحرگاه، ندای رستاخیز در گوشت طنین‏افکن شد و با کوله‏باری از اخلاص بر دوش، لبیک‏گوی دعوت معبود گشتی.
اگرچه رد پای رفتنت، تا ابد بر کوچه زمانه باقی است؛ همیشه هستی و جاده‏ای که فرارویم گستردی، تکلیف تمام لحظه‏هایم را روشن کرده است.

در نهانخانه دلم، یادت را تا ابد جاودانه خواهم کرد و هرگز لبخند تو را در انتهای جاده زمین و ابتدای راه آسمان از یاد نخواهم برد.

هنوز هم با تو فاصله دارم؛ از زمین تا آسمان.

هنوز هم در برابرت کم می‏آورم. هر بار که چشمم به تابلوی سر کوچه تان می‏افتد، انگار تابلو با من حرف می‏زند! «کوچه شهیدبهمن مسافری»، دلم می‏لرزد. در خودم می‏شکنم. همه چیز عوض شد. تو رفتی و من ماندم. می‏ترسیدم اسیر روزمرگی‏ها شوم و شدم، اسیر زندگی شوم و شدم.

 می‏ترسم یک روز، از خودم شرمنده باشم ....

می‏دانم اندوهگینی.

حال من مانده‏ام و دستانی که به دیواره‏های قفس می‏خورد. من مانده‏ام و نام جاویدت که به من نوید رهایی می دهد. من مانده‏ام و موسم یادت که روزهایم را ترمیم می‏کند. من مانده‏ام و دشواری وظیفه. من مانده‏ام راهی که مرد می‏طلبد.

وقتی فضای شهر و کوچه و محلات لبریز غربت جوان‏های راه گم کرده می‏شود، شب، بوی خاطرات تو سر برمی‏آورد و همه‏جا از شمیم دل‏انگیز شهادت پر می‏شود.

در کوران تحریم و تهدید و فتنه خواهم ایستادوسربلند خواهم ماند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اسفند 1389ساعت 23:7  توسط قمی کلایی  |